۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

تموم دلخوشيم اينه كه دل با تو رفيقه

عيدا هميشه برا من كسل كننده است. علي الخصوص ديد و بازديد هاي كه سالي يه مرتبه انجام ميشه  بيمزه ترين رسم دنياست-خب اين فرق ميكنه كه تعطيلات عيد با كسايي كه دوسشون داري بگذروني-.
عيد بيمزه سال 68 هم از اون عيد بيمزه ها بود. رفتم سراغ قفسه كتاباي بابا كه ماما خوندنشو قدغن كرده بود. مخصوصا گفته بود كتاب دزيره خونده نشه درسته كه من بعدا فهميدم بخاطر دو سه صحنه بوسه هاي بناپارت و دزيره بود(نميدونم هنوز هم مامان راجع به اين مسائل چي فكر ميكنه جرات ندارم بپرسم). اما من كتاب رو يواشكي برداشتم و گذاشتم زير تخت، كََلمو از بالاي تخت آويزون ميكردم تا بتونم چاپ ريز كتاب رو به راحتي بخونم البته دليل داشت چون به محض شنيدن صدا، كتاب رو هل مي دادم زيرتخت و مامان متوجه نمي شد.شب هم چراغ قوه رو زير لحاف روشن ميكردم تا بتونم بخونم.
آهنگ بي بي گل معين روشن بودو اين آهنگ هنوز احساسهاي عجيبي تو من بيدار ميكنه انگار من پاريس باشم و ببينم دزيره گريه ميكنه و ژان باتيست دلداريش ميده. هنوز بعد از 21 سال.
دانلود بگو كه گل نفرستد كسي به خانه ي من ترانه ايي زيبا از معين

 دلتنگ صدايت هستم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر